تبليغاتX
دفتر صد برگ
داستانهای کوتاه،نوول،رمان از ژیلا تقی زاده
۲۴ آبان تولد زنده یادبیژن نجدی بود.گرامی داشتی نوشته ام با مروری بر آثارش که هنوز کامل نیست.

گفتم تا پاییز از دست نرفنه بنویسم که:

 او نویسنده ای بزرگ و سرشار از  عشق بود و به شکل غم انگیزی بیژن نجدی بود.

                                                             روحش شاد                                                  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط ژیلا تقی زاده  | 

خرچنگها

 

        محمود ساعدي كارمند ممتاز بيمه،از شغل اش متنفر بود. تحمل ديدن خاله زهره اش  را هم نداشت ولي ناگزير اغلب بايد به او سر ميزد .چون از وقتي خياطخانه را اجاره داه بود بيشتر احساس تنهايي ميكرد .

     اطرافيان محمود زياد اصرار ميكردند كه زن بگيرد؛ نميگرفت چون از زنها متنفر بود و از زنهايي كه حرف ميزدند يا درس خوانده بودند ، بيشتر. نميدانست اين حس ازچه وقتي رخنه كرده.ولي حالابه قدري رشدكرده وپخش شده بود درتمام ذهن اش كه حتي وقتي گوينده ي زني را ميديد كانال تلويزيون را عوض  ميكرد. كمتر مهماني ميرفت؛ يا هر مهماني را نمي رفت. آنجا تا وقتي زني به ميل شوهر و پسرش رفتار ميكرد،محمود آرام بود.گاهي كه در مهماني ها حرف و بحثي در ميگرفت يا  زني ميخواست چيزي بگويد ،محمود كفري ميشد وبا خودش ميگفت:«حالا تو يكي حرف نزني نميشه؟».از بچگي دوست داشت مادرش يا خواب باشد يا سر نماز.

        

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط ژیلا تقی زاده  |